جان منم است او هی مزنیدش - مولوی (اختصاصی "ادبیات سیاه") - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 16:43
جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش متصلست او معتدلست او شمع دلست او پیش کشیدش هر که ز غوغا وز سر سودا سر کشد این جا سر ببریدش هر که ز صهبا آرد صفرا کاسه سکبا پیش نهیدش عام بیاید خاص کنیدش خام بیا
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت - هوشنگ ابتهاج - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 1:06
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی… ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی
دلم گرفته ای دوست،هوای گریه با من - سیمین بهبهانی - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:12
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟ کجا روم که راهی به گلشنی ندانم که دیده برگشودم به کنج تنگنا من نه بستهام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تختهپاره بر موج، رها، رها، رها من ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من! نه
بیوگرافی استاد شهریار - تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 6:46
محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است. او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گش
پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه تست - شهریار - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:53
پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه تست همه آفاق پر از نعره مستانه تست در دکان همه باده فروشان تخته است آن که باز است همیشه در میخانه تست دست مشاطه طبع تو بنازم که هنوز زیور زلف عروسان سخن شانه تست ای زیارتگه رندان قلندر برخیز توشه من همه در گوشه انبانه تست همت ای پیر که کشکول گدائی در کف رندم و حاجتم آن...
داستان پادشاه و شاهینی که پرواز نمی کرد - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:53
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهینها تربیت شده و آماده شکار است اما نمیداند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخهای قرار داده تکان...
تا تو با منی زمانه با من است - هوشنگ ابتهاج - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:53
تا تو با منی، زمانه با من است بخت و کام ِ جاودانه با من است تو بهار ِدلکشی و من چو باد شور و شوق ِ صد جوانه با من است یاد ِ دلنشین ات، ای امید ِ جان هر کجا روم، روانه با من است ناز ِ نوشخند ِصبح اگر توراست شور ِ گریه یِ شبانه با من است برگ ِعیش و جاه و چنگ اگرچه نیست رقص و مستی و ترانه با من است گفت...
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم - سید مهدی موسوی - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:53
خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟! خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست در می روم این خانه را… هرچند که در نیست! عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی محبوب من! ** می خوری مال کسی باشی گه می خوری با او بخندی توی مهمانی می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی هذیان گرفته ...
باز باران بی ترانه - کارو - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:53
باز باران بی ترانه باز باران با تمام بی کسیهای شبانه میخورد بر مرد تنها میچکد بر فرش خانه باز میآید صدای چک چک غم باز ماتم من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمیدانم، نمیفهمم کجای قطرههای بی کسی زیباست؟ نمیفهمم، چرا مردم نمیفهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد کجای ذلتش زیباست؟ نمیفهمم کجای ...
در هوایت بی قرارم روز و شب - مولوی - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:53
در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب؟! جان و دل می خواستی از عاشقان جان و دل را می سپارم روز و شب تا نیابم آنچه در مغز منست یک زمانی سر نخارم روز و شب تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم، گاه تارم روز و شب ای مهار عاشقان د...
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد - حافظ غزل شماره 143 - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:53
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا می کرد مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما می کرد دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد گفتم این جام جهان بین به تو کی دا...
تو نیستی که ببینی - فریدون مشیری - تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:53
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند تمام گنجشکان که درنبودن تو مرا ب...
کدامین چشمه سمی شد که آب از آب میترسد - بهمن رافعی - تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 20:43
کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب میترسد و حتی ذهن ماهیگیر ، از قلاب میترسد ؟ کدامین وحشتِ وحشی ، گرفته روح دریا را که توفان از خروش و موج از گرداب میترسد گرفته وسعت شب را غباری آنچنان مـُبـهم که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب میترسد شب است و خیمه شب بازان و رقص ِ وحشی ِ اشباح مـُژه از پلک و پلک از چشم...
قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم - سیمیمن بهبهانی - تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 20:43
قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم... صاف بود آب و هوایم که دو چشمت بارید که به یک پلک زدن آب و هوا ریخت بهم... دست در دست خدا بودی و با آمدنم عاشق من شدی و رابطه ها ریخت بهم... وای مردرویاهایم ببخشید مرا عشق بعدی شدم و بین شما ریخت بهم... فاصله بین من و تو نفسی بو...
آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت - مولوی - تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 20:43
ادامه مطلب
داستان عابد و زن بدکاره - تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 20:43
در بنى اسرائیل مرد عابدى بود که به هیچ وجه به دنیا آلوده نشده و گرد آن نگشته بود، شیطان که از وضع او رنج می برد، از بینى خود فریادی کشید، لشکریانش به دور او جمع شدند، بدانها گفت: کدام یک از شما می تواند این شخص را از راه به در کند؟ یکى گفت: من. گفت: از چه راهی به سراغش می روى؟ پاسخ داد: از راه زنها....
اشک یتیم - پروین اعتصامی - تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 20:43
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق برسرهر کوی وبام خواست پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که برتاج پادشاست آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست نزدیک رفت پیرزنی کوژ پشت و گفت این اشک دیده من وخون دل شماست مارا به رخت وچوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست...
اگرچه رند و خراب و گدای خانه به دوشم - شهریار - تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 20:42
اگر چه رند و خراب و گدای خانه به دوشم گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم اگر چه چهره به پشت هزار پرده بپوشی توئی که چشمه نوشی من از تو چشم نپوشم چو دیگجوش فقیران بر آتشم من و جمعی گرسنه غم عشقند و عاشقند به جوشم فلک خمیده نگاهش به من که با تن چون دوک چگونه بار امانت نشانده اند به دوشم چنان به خمر و خمار ...
یک شبی در راه دوری گرگ پیری بر زمین افتاد و مرد - کارو - تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 20:42
یک شبی در راه دوری، گرگ پیری بر زمین افتاد و مرد... لاشهٔ گندیدهٔ آن گرگ را کفتار خورددر دل غار کثیفی پیر کفتار، زمین مرگ را بوسید و خفت...قاصدی این ماجرا را با کرکسان زشت گفتجسم گند آلود کفتار را کرکسان، غارتگران خوردند...لرزه بر دامان کوه افتادسنگها بر روی هم هموار گشتکرکسان هم جملگی مردند... <<کا...
گویند که انگلیس با روس کرده است عهدی تازه امسال - ایرج میرزا - تاریخ: 1395/10/11 ساعت: 20:42
گویند که انگلیس با روس کرده است عهدی تازه امسال کاندر پلتیک هم در ایران زین پس نکند هیچ اهمال افسوس که کافیان این ملک بنشسته و فارغند از این حال کز صلح میان گربه و موش بر باد رود دکان بقال

برچسب‌های مرتبط

کدامین چشمه سمی شد | کدامین چشمه سمی | کدامین چشمه سمی شد شعر | قصه اینجاست که شب بود | آمده ام که سر نهم | آمده ام که سر برم | آمده ام که سر نهم mp3 | داستان عابد و زن بدکاره | داستان عابد زاهد و زن بدکاره | داستان مرد عابد و زن بدکاره