یغما گلرویی - آدمای ساده

متن مرتبط با «چند جمله زیبا در مورد محرم» در سایت یغما گلرویی - آدمای ساده نوشته شده است

داغ عشق تو نهان در دل و جان خواهد ماند - هاتف اصفهانی

  • نیلوبلاگ

    داغ عشق تو نهان در دل و جان خواهد ماند در دل این آتش جانسوز نهان خواهد ماند آخر آن آهوی چین از نظرم خواهد رفت وز پیش دیده به حسرت نگران خواهد ماند من جوان از غم آن تازه جوان خواهم مرد در دلم حسرت آن تازه جوان خواهد ماند به وفای تو، من دلشده جان خواهم داد بیوفایی به تو ای مونس جان خواهد ماند هاتف از جور تو اینک ز جهان خواهد رفت قصهٔ جور تو با او به جهان خواهد ماند هاتف اصفهانی ...

    ادامه مطلب
  • بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید - مولانا

  • نیلوبلاگ

    بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید ...

    ادامه مطلب
  • تفسیر غزل الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها - حافظ

  • نیلوبلاگ

    الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها همه کا...

    ادامه مطلب
  • ای دریغا - حسین صفا

  • نیلوبلاگ

    دیگر این ابر بهاری ، جان باریدن ندارد این گل خشکیده دیگر ، ارزش چیدن ندارد این همه دیوانگی را ، با که گویم با که گویم آبروی رفته ام را ، در کجا باید بجویم پیش چشمم چون به نرمی ، میخرامی میخرامی در درونم مینشیند ، شوکران تلخ کامی نامِ تو چون قصه هر شب ، مینشیند بر لبِ من غُصه ات پایان ندارد ، در هزار و یک شبِ من روی بالینم به گریه ، نیمه شب سر میگذارم من از تو این دیوانگی را ، هدیه دارم من...

    ادامه مطلب
  • ریشه در خاک - فریدون مشیری

  • نیلوبلاگ

    تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است. غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است. تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی. تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است. تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است. تو را این ابر...

    ادامه مطلب
  • یک کتاب خوب / مدار صفر درجه به پیشنهاد "حمید فرخ نژاد "

  • نیلوبلاگ

    حمید فرخنژادگفت: احمد محمود، پس از سالها سکوت در سال 1372 این اثر سه جلدی را خلق میکند و در آن به روایت زندگی پردرد مردم جنوب میپردازد. مردمی که روی معدن طلای سیاه خفتهاند ولی بسیاری از آنان از داشتن حداقلها در معیشت محروم هستند. مدار صفر درجه رمانی سهجلدی نوشته احمد محمود است. او این رمان را در سال ۱۳۷۲ چاپ کرد. این رمان دربارهٔ وقایع انقلاب ایران است که حوادث آن در شهر اهواز اتفاق میافتد. شخصیت اصلی این کتاب باران نام دارد. بهگفته عطاالله مهاجرانی قرار بود در جشنواره بیست سال ادبیات داستانی در ایران که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ۱۳۷۶ برگزار کرد، جایزهٔ ویژهٔ هیئت داوران به ...

    ادامه مطلب
  • طبقه بندی دختران در قدیم

  • نیلوبلاگ

    طبقه بندی دختران در قدیم بر روی دختران در قدیم این طبقه بندی بود که: دختر بین نه تا ده سال را خانمچه، دوازده تا سیزده ساله را نوچه از سیزده تا پانزده ساله را غنچه و از آن به بعد به ترتیب گلچه و بعد گنده میگفتند. هفده تا هجده ساله را ترشیده و بیست سالگی به بعد را پیر دختر حساب می کردند, که مگر مرد...

    ادامه مطلب
  • دلا در عشق تو صد دفترستم - باباطاهر

  • نیلوبلاگ

    دلا در عشق تو صد دفترستم که صد دفتر ز کونین ازبرستم منم آن بلبل گل ناشکفته که آذر در ته خاکسترستم دلم سوجه ز غصه وربریجه جفای دوست را خواهان ترستم مو آن عودم میان آتشستان که این نه آسمانها مجمرستم شد از نیل غم و ماتم دلم خون بچهره خوشتر از نیلوفرستم درین آلاله در کویش چو گلخن بداغ دل چو س...

    ادامه مطلب
  • دلیل نبودن اسم کوروش و دیگر شاهان هخامنشی در شاهنامه

  • نیلوبلاگ

    دلیل نبودن اسم کوروش و دیگرشاهان هخامنشی در شاهنامه! پس از فروپاشی هخامنشیان حکومت به دست بیگانگان سلوکی افتاد و حساب و دیوان به خط یونانی درآمد و پس از نزدیک به صد سال از حکومت سلوکیان خط میخی کنار رفت و با روی کار امدن پارتیان هم خط یونانی توسط پادشاهان اشکانی مورد استفاده بود اواخر حکومت اشکان...

    ادامه مطلب
  • کاهلی در گوشه ای افتاد سست - پروین اعتصامی

  • نیلوبلاگ

    کاهلی در گوشهای افتاد سست خسته و رنجور، اما تندرست عنکبوتی دید بر در، گرم کار گوشه گیر از سرد و گرم روزگار دوک همت را به کار انداخته جز ره سعی و عمل نشناخته پشت در افتاده، اما پیش بین از برای صید، دائم در کمین رشتهها رشتی ز مو باریکتر زیر و بالا، دورتر، نزدیکتر پرده می ویخت پیدا و نهان ر...

    ادامه مطلب
  • در تمام شب چراغی نیست - احمد شاملو

  • نیلوبلاگ

    در تمامِ شب چراغی نیست. در تمامِ شهر نیست یک فریاد. ای خداوندانِ خوفانگیزِ شبپیمانِ ظلمتدوست! تا نه من فانوسِ شیطان را بیاویزم در رواقِ هر شکنجهگاهِ پنهانیِ این فردوسِ ظلمآیین، تا نه این شبهایِ بیپایانِ جاویدانِ افسونپایهتان را من به فروغِ صدهزاران آفتابِ جاودانیتر کنم نفرین، ــ ظلمتآباد...

    ادامه مطلب
  • در آغوش مهتاب - فریدون مشیری

  • نیلوبلاگ

    این منم تنها و حیران، نیمه شب کردهام همراز خود مهتاب را گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟ من مگر در خواب بینم خواب را.. ((فریدون مشیری))...

    ادامه مطلب
  • در نخستین ساعت شب - نیما یوشیج

  • نیلوبلاگ

    در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد: « بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان مرده اش در لای دیوار است پنهان» آنی از این دلگزا اندیشه ها راه خلاصی را نمی داند زن چینی او، روا...

    ادامه مطلب
  • در هوایت بی قرارم روز و شب - مولوی

  • نیلوبلاگ

    در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب؟! جان و دل می خواستی از عاشقان جان و دل را می سپارم روز و شب تا نیابم آنچه در مغز منست یک زمانی سر نخارم روز و شب تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم، گاه تارم روز و شب ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز و شب زآن شبی که وعده دادی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب بس که کشت مهر جانم تشنه است ز ابر دیده ا۹شکبارم روز و شب...

    ادامه مطلب
  • یک شبی در راه دوری گرگ پیری بر زمین افتاد و مرد - کارو

  • نیلوبلاگ

    یک شبی در راه دوری، گرگ پیری بر زمین افتاد و مرد... لاشهٔ گندیدهٔ آن گرگ را کفتار خورددر دل غار کثیفی پیر کفتار، زمین مرگ را بوسید و خفت...قاصدی این ماجرا را با کرکسان زشت گفتجسم گند آلود کفتار را کرکسان، غارتگران خوردند...لرزه بر دامان کوه افتادسنگها بر روی هم هموار گشتکرکسان هم جملگی مردند... <<کارو دردریان>> آدرس کوتاه مطلب__ blackletter.blog.ir/post/76...

    ادامه مطلب
  • چند جمله زیبا و کوتاه از آدولف هیتلر

  • نیلوبلاگ

    بعضی حقایق به طوری پنهان شده اند که اگر کسی به خوبی دقت نکند آن را نمی شناسد ولی غالباْ اتفاق می افتد که این حقایق روشن را افراد عادی نمی بینند یا لااقل نمی توانند بد و خوب خویش را تشخیص دهند. آدولف هیتلر ............................................................................................. حقیقت همان دروغی است که بارها و بارها تکرار شده است. آدولف هیتلر ........................................................................................... کسی که با تخیلات پریشان از مشکلات برای خود کوهی می سازد و هر چیز را دشواری می داند واژگون شدن او حتمی است. آدولف هیتلر ............................................................................................ تجربه نشان داد...

    ادامه مطلب
  • بیست هزار فرسنگ زیر دریا - ژول ورن

  • نیلوبلاگ

    جلد چاپ اولیه نویسنده ژول ورن برگرداننده اردشیر نیکپور ناشر Hetzel ناشر فارسی: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی محل نشر فرانسه تاریخ نشر ۱۸۷۰ تاریخ نشر فارسی: ۱۳۸۴ شابک u200e964-445-656-4 ISBN تعداد صفحات ۲۵۸ (کتاب در سه جلد به چاپ رسیده، هر جلد حدوداً همین مقدار صفحه دارد) موضوع سفری تخیلی به اعماق اقیانوسها سبک علمی-تخیلی زبان فرانسوی نوع رسانه کتاب چاپی بیست هزار فرسنگ زیر دریا (به فرانسوی: Vingt mille lieues sous les mers) داستانی نوشته ژول ورن نویسنده علمی-تخیلی فرانسوی است. خلاصه داستان ویرایش ناگهان توجه جهان به اعماق آبها جلب میشود. مردم جهان متوجه موجود ناشناسی میشوند...

    ادامه مطلب
  • پیر مرد و دریا - ارنست همینگوی

  • نیلوبلاگ

    نام کتاب: پیرمرد و دریا نام نویسنده: ارنست همینگوی مترجم : نجف دریا بندری توضیحات: ١٣٨٩, ویرایش اول, چاپ چهارم ناشر : خوارزمی شابک : ٩٧٨٩٦٤٤٨٧٠٧٢٩ تعداد صفحه: 158 این کتاب را همینگوی در سال ۱۹۵۱ زمانی که در کوبا بود نوشت و اولین بار آن را به صورت داستانی در مجله چاپ می نماید و سرانجام در ۱۹۵۲ به چاپ رسید. زاویه دید داستان سوم شخص ( دانای کل ) است. راوی ذهن تمام شخصیتهای داستان حتی خوابهای پیرمرد را می کاود و هر آنچه را که لازم می داند به خواننده می گوید . داستان کلاسیک است . خلاصه داستان پیرمرد و دریا پیرمرد ماهیگیری به نام سانتیاگو ، در ابتدا...

    ادامه مطلب
  • درد عشقی کشیدم که مپرس - غزل شماره 270 دیوان حافظ

  • نیلوبلاگ

    در عشقی کشیده ام که مپرس زجر هجری چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده ام که مپرس آن چنان در هوای خاک و درش می رود آب دیده ام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده ام که مپرس سوی من لب چه میگزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس بی تو در کلبه گدایی خویش رنج های کشیده ام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده ام که مپرس...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یک شبی در سنگرم هوس | یک شبی در سنگرم | یک شبی در سنگرم هوای | چند جمله زیبا | چند جمله زیبا در مورد زندگی | چند جمله زیبا در مورد محرم | چند جمله زیبا برای دوست | چند جمله زیبا در مورد مادر | چند جمله زیبای انگلیسی | چند جمله زیبا برای پروفایل