خرید بک لینک


دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد


من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد



من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغم


که سرم فتاده در خاک و تنم خبر ندارد



همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم


چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد



ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان


همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد



به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده


به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد



بکش و بسوز و بگذر منگر به اینکه عاشق


بجز اینکه مهر ورزد گنهی دگر ندارد



می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن


که شراب ناامیدی غم دردسر ندارد


وحشی بافقی

برچسب: دگر آن شب است امشب,دگر آن شبست امشب,دگر شب شد, نویسنده: حامد قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 18:27

صفحه بندی